مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
440
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
پذيرفتهتر است . سخنان او ، در مردم تأثير كرد و ديدند كه او معبود بهترى برگزيده است و شناختش بسى دور تر است و خداى فرمايد : « و چون آن ستاره فرو شد ، گفت من فروشوندگان را دوست نمىدارم » ( 6 : 76 ) ، چرا كه او مىدانست طلوع و غروب دو امر عارضى و حادث هستند و حادث و عارض و چيزى كه همراه با چيزهاى ناپايدار باشد ، قابل پرستش نيست ، چرا كه ناقص است و ناتوان . سپس آنگاه كه ماه را در نورفشانى ديد گفت : اين پروردگار من است . ابراهيم بدين گونه نقص انديشهها و آيينهاى ايشان را بدانها مىنمود ، از رهگذر خبر دادن و با نيرنگ و چارهگرى كه حجت بالغ را بر ايشان استوار مىداشت و مخالفت مىكرد و به توحيد فرا مىخواند و گفت : « من پرستش خويش را ويژهء آن كس كردهام كه آسمانها و زمينها را آفريده و از شرك ورزندگان نيستم » ( 6 : 78 ) . و از اين نظر كه دين ابراهيم آيين فطرت و خرد است و در ادراك آن نيازى به شنيدن و خبر نداريم ، خداوند همه پيامبران و رسولان خود را بدان امر كرده تا از آن پيروى كنند . اهل هيچ ديانتى نيستند مگر اينكه به دين ابراهيم معتقدند و در دعاى خود از او ياد مىكنند . گويند آزر پدرش بتتراش بود و پيرو بتها بود و بت مىپرستيد و ابراهيم با او جدال كرد چنان كه خداوند در قرآن فرموده است : « اى پدر ! از چه روى مىپرستى چيزى را كه نمىبيند و براى تو سودى ندارد » ( 19 : 42 ) تا آخر آيه . آنگاه عيوب خدايان ايشان را آشكار كرد و به بدگويى آنها پرداخت و از مقامشان كاست . ايشان عيدى داشتند كه در آن روز بيرون مىرفتند و ابراهيم براى اينكه سوگند خويش را عمل كند از رفتن سر باز زد وقتى نزد او آمدند كه به همراه ايشان بيرون رود نگاهى به ستارگان - يعنى علم ستارهشناسى - افكند و قوم از آن علم آگاه بودند و در برابر دلايل اين علم تسليم بودند . گفت : من بيمارم يعنى چنان مىبينم كه بيمار خواهم شد و ايشان در مورد هر بيمارى و آفتى فال بد مىزدند . او گفت : من طاعون گرفتهام و ايشان از او رويگردان شدند و رفتند . پس روى به خدايان ايشان كرد و گفت : آيا چيزى نمىخوريد ، چرا سخن نمىگوييد ؟ و مقصود از سخن گفتن ايشان اين بود كه به پردهداران و خدمتگزاران ، ناتوانى و سستى خدايان را بنماياند . « پس آنگاه آن بتان را درهم شكست جز بزرگتر ايشان ، تا شايد نزد او باز آيند » ( 21 : 58 ) ، و اين نيرنگ او بود تا بدين گونه خطاى ايشان را بديشان بنماياند و از زبان ايشان اقرار بگيرد كه گمراهاند . چون بازگشتند ، گفتند : چه كسى اين رفتار را با خدايان ما كرده ، اى ابراهيم ! و او در پاسخ گفت : بزرگ ايشان از سر خشم اين كار را كرده تا ديگران را پرستش نكنيد . اگر سخن گفتن مىتوانند از ايشان بپرسيد . اين كار اوست . گويند قصدش اين بوده كه خود را نشان دهد چرا كه او اين كار را كرده بود و